- ...
- ...
- ...
- ...
- اِ .... ، یعنی چجور آدمیه؟
- والا چی بگم اگه اون باشه که من میشناسم ، زیاد جالب نیست ...
- اسمش متینه
- نه من بهنام میشناسم ولی نمی دونم با هم برادر باشن یا نه ...
- خوب حالا چجوریه؟
- دارم می گم من یه لحظه فک کردم بهنامو میگی ، جداً نمی دونم متین باهاش نسبتی داشته باشه یا نه ...
- خودش میگه بچه فرمانیه است ولی الان با وجودیکه کارگاه 23 روز هفت روزه میگه تا شیش ماه دیگه نمیآد تهران
- والا چی بگم من خیلی وقته دیگه از بچه های اون کارگاه خبر ندارم ...
- یعنی چجوریه میگی زیاد جالب نیست؟
- اونو نمی دونم ولی بهنامه آدمه بیخودی بود ...
- یعنی چی آدم ِ بیخودی بود؟
- چی بگم والا یکیه مثه خودت ...
- اِ یعنی اونم بـُـ....... دَ......... ا ِ ؟
- آره ...
- اِ ؟
- حالا برا چی میخوای؟...
- پس اونم میخواد بــِ .... دَ .....؟
- من نمیدونــــــــــــــــــــــــــــم ، میگم اصلا نمی شناسمش اینی که میگی ...
- آهان ...
- حالا شما ها برنامتون به کجا رسید؟
- ما که هیچی از اولش گفته بودم بهش
-[چی بهت بگم] ...
- ولی خیلی امیدواره
-[ای وااااااااااای ای واااااای ای وای] ...
- میگه یه بار بد بهش جواب داده پسره رگشو زده
- [بسه دیگه نمی خوام صحبت کنم ] ...
- هی همه بهش زنگ می زنن میگن این چه کاریه با این پسره کردی؟
- [گوشیو میزارم رو میز ] ...
- [ترکیباتی مهوع از الف تا ی ِ ]
- [مغزم faint کرده و انگار جولو چشام یه آدمو دارن زنده زنده روده هاشو می کشن بیرون و اونم همونجوری که زجه میزنه بقیه ی ِ اعما و احشائشو* بهشون تعارف می کنه ]...
- الو ؟ الو هستی کامیار؟
- [..........]
- الـــو؟ الو؟
- بببین اینجا خوب آنتن نمی ده ، صداتو ندارم
- Ok ، آقا چاککریم کاری نداری؟
- [دکمه قرمزه ی ِ موبایلمو فشار میدم و پرتش میکنم رو کیفم ... حالم خوب نیست ، هیچی ندارم برای فکر کردن ]
پ.ن 1: ...
پ.ن 2: یعنی آدما واسه له کردن هم به همدیگه حسادت می کنن؟
پ.ن 3: بار ها از جانب ِ طرف ِ مکالمه به عنوان ِ تنها شخصی شمرده شدم که از همه چیش خبر داره گاهی بیشتر از خودش و امروز فکر میکنم شاید نباید خبر میداشتم ...
پ.ن 4: وقتی بهش گفتم اونم یکیه مثه خودت ، کاملاً فهمید ... و این شاید اولین باری بود که احساس کردم که اون میفهمه و باز هم ...
پ.ن 5: من از آدمها می ترسم ...